آن شب که خدا قافیه را باخت، تو را ساخت وقتی که تو را ساخت، خدا قافیه را باخت چشمی به تو افکند و دلش یکسره لرزید، از هیبت این ساخت، خدا قافیه را باخت من سهم تو بودم، خدا سهم خودش بود من را که بر انداخت، خدا قافیه را باخت حقی که ز من خورد، گلوگیر خودش شد سهمی که نپرداخت، خدا قافیه را باخت من منتظرم روز قیامت بنویسند وقتی که به من تاخت خدا قافیه را باخت (آمل- محمدی) ________ رسید نامه ات اما، خدا نگهدارت گذشت لحظه ی پر التهاب دیدارت تو کوچ می کنی و با ستاره
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدپور